موضوع: "مطالب علمی"

احادیثی در شان و منزلت امیر المومنین از زبان پیامبر اکرم و حضرت زهرا (سلام الله علیها)

حق امام علی بر امت :

پيامبر صلى ا‏لله‏ عليه ‏و ‏آله و سلم :


حقُّ عليٍّ على هذهِ الاُمّةِ كحَقِّ الوالِدِ على وَلَدِهِ.


حقّ على بر اين امّت همچون حقّ پدر است بر فرزندش.


امالی(طوسی)ص54

ادب مولا علی (علیه السلام):

رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه‏ و ‏آله :
اَنـَا اَديبُ اللّه‏ِ وَ عَلىٌّ اَديبى ، اَمَرَنى رَبّى بِالسَّخاءِ وَ الْبِرِّ وَ نَهانى عَنِ الْبُخْلِ وَ الْجَفاءِ وَ ما شَى‏ءٌ اَبْغَضُ اِلَى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْبُخْلِ وَ سوءِ الْخُلُقِ، وَ اِنَّهُ ليُفْسِدُ العَمَلَ كَما يُفْسِدُ الخَلُّ الْعَسَلَ؛


من ادب آموخته خدا هستم و على، ادب آموخته من است . پروردگارم مرا به سخاوت و نيكى كردن فرمان داد و از بخل و سختگيرى بازَم داشت . در نزد خداوند عزّوجلّ چيزى منفورتر از بخل و بد اخلاقى نيست ،و همانا آن عمل را ضايع مى‏ كند ، آن‏سان كه سركه عسل را.
مكارم الاخلاق ص 17

 

مقام محبین علی(علیه السلام):

حضرت زهرا سلام الله علیها:
اِنَّ السَّعیدَ، کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَن أحَبَّ عَلِیاً فی حَیاتِه وَ بَعدَ مَوتِه؛


همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.
امالی(صدوق) ص182

 


رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه‏ و ‏آله :

 
من احب علیا فقد احبنى و من ابغض علیا فقد ابغضنى و من اذى علیا فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله ؛

هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه على را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است و كسی كه على را اذیت كند مرا آزار رسانده و هر كه مرا آزار رساند خدا را آزار نموده است.ریاض النضرة جلد 2 ص 166

حب على بن ابیطالب یأكل السیئات كما تأكل النار الحطب 

دوستى على بن ابى طالب بدیها را میخورد (از بین مى‏برد) همچنان كه آتش هیزم را میخورد (میسوزاند) .تاریخ بغداد جلد 4 ص 194

 
النظر الى وجه على بن ابى طالب عبادة و ذكره عبادة ولا یقبل ایمان الا بولایته و البرائة من اعدائه


عمار و معاذ و عایشه از پیغمبر صلى الله علیه و آله نقل میكنند كه فرمود:

نگاه كردن به صورت على عبادت است و ذكر او عبادت است و ایمان كسى پذیرفته نمیشود مگر به ولایت او و تبرى جستن از دشمنانش.مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 صفحه5

 

دوستان عزیز ما را از نظرات ارزشمند خودتان محروم نسازید.

آداب و شیوه های امر به معروف و نهی از منکر

 

 امر به معروف و نهی از منکر به طور مستقیم با دین و دنیا و آبروی افراد در ارتباط است و لذا از حساسیت ویژه ای برخوردار می باشد. همان گونه که رها کردن این واجب الهی، هلاکت بار و خطر آفرین است، اجرای آن نیز بدون رعایت حدود و توجه به شرایط و مراتب و روحیات و ظرفیت افراد، زیان بار خواهد بود.
در قرآن کریم و سیره عملی بزرگان دین و سخنان آنان، نکات بسیار مهم و ارزش مندی وجود دارد که می توان از آنها برای انتخاب روش های صحیح امر به معروف و نهی از منکر مدد گرفت. در این قسمت به برخی از این نکات اشاره می کنیم.
1 توجه به ظرفیت ها
یکی از شیعیان می گوید: در حضور امام صادق (ع) در باره عده ای سخن به میان آمد. من به امام عرض کردم: ما از آنان بیزاریم، زیرا آنان به آنچه ما قائلیم، قائل نیستند. امام فرمود: با این که آنان دوستدار ما هستند اما به آنچه شما قائل هستید، قائل نیستند، شما از آنان بیزارید؟! گفتم: آری. امام فرمود: اگر چنین است ما نیز از مزایایی برخورداریم که شما از آنها بی بهره اید، در این صورت آیا ما هم باید از شما بیزاری بجوییم!؟ با آنها دوستی کنید و از آنها بیزاری مجویید، زیرا بعضی از مسلمانان از اسلام یک سهم و بعضی دو سهم… و بعضی هفت سهم دارند… سزاوار نیست بر دوش آن که از اسلام یک سهم دارد به اندازه آن که دو سهم دارد، بار بگذاریم… . 23
از این داستان، دو نکته مهم به دست می آید:
1.ما نمی توانیم فردی را به دلیل پایین بودن درجه ایمانش در انزوا قرار دهیم و با او معاشرت نکنیم.
2. از هر کسی باید متناسب با درجه ایمانش انتظار داشته باشیم و بیشتر از آن بر او تحمیل نکنیم.
علاوه بر ایمان، توجه به روحیات، قدرت تحمل و میزان شوق و ذوق و حوصله افراد، در دعوت به خوبی ها و یا دور کردن از زشتی ها مهم است. ممکن است افراد سالخورده قدرت تحمل یک یا دو ساعت سخنرانی یا پند و اندرز را داشته باشند، اما نوجوانان چنین تحملی را ندارند. در روایتی آمده است: مردی به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: ای رسول خدا! امام جماعت ما آن قدر نماز را طول می دهد که به سختی می توانم نماز را بخوانم. پیامبر(ص) آن روز با حالتی عصبانی در موعظه ای فرمود: ای مردم! شم، دیگر مردمان را فراری می دهید. هر کس با مردم نماز می خواند باید نماز را مختصر برگزار کند که در میان آنان مریض و ناتوان و کسی هست که به دنبال کاری است. 24
2 بهره گیری از روش های غیر مستقیم
بعضی افراد تحمل شنیدن اندرزها و یا انتقادهای مستقیم را ندارند، از این رو باید برای اصلاح رفتار آنان از روش غیر مستقیم استفاده کرد.
استاد شهید مرتضی مطهری(ره) در این باره می فرماید: (برای روش غیر مستقیم، حدیث معروفی را برای شما ذکر می کنم، ببینید این روش چقدر مؤثر است. امام حسن و امام حسین^ در حالی که هر دو طفل بودند، به پیر مردی که در حال وضو گرفتن بود، برخورد می کنند، متوجه می شوند که وضوی او باطل است. این دو آقازاده که به رسم اسلام و رسوم روان شناسی آگاه بودند، فوراً متوجه شدند که از یک طرف باید پیرمرد را آگاه کنند که وضویش باطل است و از طرف دیگر اگر مستقیماً به او بگویند آقا وضوی تو باطل است، شخصیتش جریحه دار می شود، ناراحت می شود، اولین عکس العملی که نشان می دهد این است که می گوید: نخیر، همین طور درست است، هر چه بگویی گوش نمی کند، بنابر این جلو رفتند و گفتند: ما هر دو می خواهیم در حضور شما وضو بگیریم، ببینید کدام یک از ما بهتر وضو می گیریم… .
امام حسن(ع) یک وضوی کامل در حضور او گرفت، بعد هم امام حسین(ع). تازه پیر مرد متوجه شد که وضوی خودش نادرست بوده. بعد گفت: وضوی هر دوی شما درست است، وضوی من خراب بود. این طور از طرف اعتراف می گیرند. حالا اگر در این جا فوراً [ و به طور مستقیم ] می گفتند: پیرمرد! خجالت نمی کشی با این ریش سفیدت هنوز وضو گرفتن را بلد نیستی؟! مرده شور ترکیبت را ببرد، او از نماز خواندن هم بیزار می شد. )25
ایشان در چگونگی بهره گیری از این روش می فرماید: (اگر می خواهید به شکل غیر مستقیم امر به معروف بکنید، یکی از راه های آن این است که خودتان صالح و با تقوا باشید، خودتان اهل عمل و تقوا باشید. )26
(این یک غفلت عظیم و اشتباه بزرگی است امروز در اجتماع ما که برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله و خلاصه برای زبان و مظاهر زبان، بیش از اندازه انتظار داریم… و می خواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم و انجام نمی شود، ناراحت می شویم و ناله و فغان می کنیم و می گوییم:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است;
این شعر برای ما در همه زمان ها صادق بوده و هست. فکر نمی کنیم که ما اشتباه می کنیم، ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم… ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار کنیم تا آنها با چشم خودشان ببینند، یک مقداری هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم. )27 سعدی می گوید:
ترک دنیا به مردم آموزند
خویشتن سیم و غله اندوزند
* * *
عالم آن کس بود که بد نکند
نه بگوید به خلق و خود نکند
البته بهره گیری از روش غیر مستقیم شکل دیگری نیز دارد و آن این که با بهره گیری از امکانات و ابزار فرهنگی جدید، از جمله نرم افزارهای آموزشی برای همه گروه های سنی، به فرهنگ سازی بپردازیم و جامعه را به سوی افکار و اخلاق پسندیده سوق دهیم که باید در جای خود از آن بحث کرد.
3 ریشه یابی و درمان
هر خطا و اشتباهی که از دیگران سر می زند، ریشه و عاملی دارد; به عنوان مثال گاهی عامل گناه، ریشه روانی دارد; مانند کمبود محبت، و گاهی عامل گناه، به مسائل اجتماعی برمی گردد; مانند: بیکاری. در این صورت، مبارزه اساسی با انحرافات ناشی از این گونه عوامل، در گرو مبارزه با ریشه هاست; یعنی تأمین محبت و نیاز عاطفی برای عامل روانی، یا ایجاد اشتغال برای عامل اجتماعی.
یکی از اصحاب پیامبر(ص) می گوید: (ما و پیامبر اکرم (ص) در مسجد بودیم که یک اعرابی (فرد ناآشنا به دستورات دین) داخل مسجد شد و مشغول ادرار گردید. اصحاب پیامبر(ص) بر آشفتند و او را از این کار منع کردند. پیامبر(ص) فرمود: با او کاری نداشته باشید. آنان او را رها کردند. آن گاه پیامبر(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: مساجد نه محل ادرار است و نه محل کثافات دیگر; بلکه جایگاه ذکر خداوند بزرگ و نماز و قرائت قرآن است. )28
استاد شهید مرتضی مطهری(ره) به نقل از روزنامه ای می نویسد:
(در چندین سال پیش، در یکی از شهرهای کوچک، واقع در ایالت فیلادلفی( آمریکا) زن ها مبتلا به قمار بازی شده بودند. ابتدا کشیش ها و روزنامه نویس ها و خطبا و فصحا تا می توانستند راجع به بدی قمار خصوصاً برای زن ها گفتند و نوشتند، ولی مثل همین حرف های خودمانی مانند گردو روی گنبد، سُر خورد و پایین افتاد و به جایی نرسید. تا آن که شهردار محل به فکر افتاد یکی دو تا باشگاه و نمایشگاه هنری زنانه دایر کند و سرگرمی های مناسب در آن جا فراهم نماید; از قبیل نمایش بچه های چاق و تندرست و جایزه دادن به مادران کاردان و از قبیل کارهای دستی و غیره که هر کدام برنامه و ترتیب خاصی داشت و مردم را سر ذوق می آورد، دو سه سالی از این جریان گذشت که زن های آن شهر به کلی قمار را فراموش کردند. )29


4 بهره گیری از فرصت
ممکن است برخی افراد به راحتی زیر بار حرف حق نروند و به اصلاح رفتار خود نپردازند. برخورد مناسب با چنین افرادی، بهره گیری از فرصت های طلایی است.
قرآن مجید داستان باغ پر میوه و زیبایی را نقل می کند که در اختیار پیرمرد مؤمنی بود. او به قدر نیاز از آن برمی گرفت و بقیه را به نیازمندان می داد. هنگامی که چشم از دنیا پوشید، فرزندانش گفتند: ما خود به محصول این باغ سزاوارتریم و مستمندان را محروم ساختند. در بین آنها برادر مؤمنی بود که برادران دیگر را از بخل ورزیدن و چنین کار زشتی باز می داشت، اما کسی به حرفش گوش نمی داد.
پس از این تصمیم، شب هنگام که همه آنها در خواب بودند، بلایی فراگیر از ناحیه پروردگار بر باغ فرود آمد و آتش سوزان، آن باغ خرم و سرسبز را به مشتی خاکستر تبدیل کرد. صبحگاهان به یکدیگر گفتند: اگر می خواهید میوه بچینید، به سوی باغ حرکت کنید، مبادا کسی سخنشان را بشنود و از تصمیمشان با خبر شود.
هنگامی که به باغ رسیدند، چنان وضعی بود که گفتند: این باغ ما نیست، ما راه را گم کرده ایم. در این میان آن برادر مؤمن با قدی سرفراز و زبانی گشوده و منطقی قوی، آنان را زیر رگبار ملامت قرار داده و گفت: آیا به شما نگفتم خدا را به عظمت یاد کنید و از مخالفت او بپرهیزید، شکر نعمت او را به جا آورید و نیازمندان را از اموال خود بهره مند سازید.30
5 اقدام همگانی
کار فردی در امر به معروف و نهی از منکر، چندان مفید نیست. همان طور که اگر آب تصفیه شده و پاک را بار دیگر در جویباران رها کنیم، آلوده می شود، محیط اجتماع نیز اگر نورانی نباشد و در برابر آلودگی ها عکس العمل نشان ندهد و یا افراد آلوده و فاسد مورد تشویق قرار گیرند، مبارزه با بی بند و باری ها بسیار مشکل خواهد بود.
استاد شهید مرتضی مطهری(ره) می فرماید:
باید به این نکته توجه کنیم که عمل فردی، چندان مفید نیست، آن هم در دنیای فعلی. مشکلی که امروزه در زندگی اجتماعی ما هست این است که افراد اهل عمل توجهی به عمل اجتماعی ندارند و به اصطلاح، (تک رو) هستند; در حالی که از عمل فردی کاری ساخته نیست، از فکر فردی کاری ساخته نیست، از تصمیم فردی کاری ساخته نیست، همکاری و همفکری و مشارکت لازم است. 31
6 برخورد دور از تبعیض
نکته مهمی که باید در اجرای امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرار گیرد، برخورد عادلانه و به دور از تبعیض، با فسادها و خلاف کاری هاست. در عرصه مبارزه با متخلّف، زد و بنده، ملاحظات سیاسی، قومی و منطقه ای، این که فلانی دوست من است یا فلانی وابسته به فلان شخصیت است و نباید با او برخورد کرد و نظایر آن، عامل بی اعتمادی، جری شدن خلاف کاران و در نتیجه دور شدن از هدف های عالی امر به معروف و نهی از منکر است.
7 نرم خویی و مهرورزی
امر به معروف و نهی از منکر، موضوعی بسیار حساس است و باید با مهر و عطوفت و انتخاب بهترین روش های اخلاقی همراه گردد. خدای بزرگ به حضرت موسی(ع) و هارون می گوید: (نزد فرعون [که ادعای خدایی کرده است ] بروید و با او به نرمی سخن گویید، شاید پند گیرد یا بترسد. )32
همچنین خطاب به پیامبر اکرم(ص) می فرماید: (ای پیامبر به خاطر برخورداری از رحمت خداوند، در برابر آنان نرم شدی و اگر خشن و سنگ دل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند. )33
داد و فریاد راه انداختن، بد زبانی کردن، کتک زدن و تند خویی نمودن در برابر گناه کار با چنین وظیفه ای که از روی عشق به انسانیت و زندگی انجام می گیرد، سازگار نیست و جز نفرت و عکس العمل شدید طرف مقابل نتیجه ای نخواهد داشت.
8 امر به معروف و نهی از منکر با رعایت حقوق
هر چند امر به معروف و نهی از منکر بسیار مهم است، اما نباید در مراحل مختلف آن، حقوق مسلمانان را نادیده گرفت و شخصیت و آبرویشان را مخدوش ساخت و لذا اجازه تجسّس و پرده دری و پی جویی گناهان پنهان که در خلوت انجام می شود، به بهانه امر به معروف و نهی از منکر به کسی داده نشده است.
در تاریخ آورده اند: شبی از شب ها خلیفه دوم مشغول گشت زنی در کوچه ها و گذرها بود، به خانه ای رسید که صدای آواز از آن شنیده می شد. چون در بسته بود، خود را از دیوار بالا کشید و وارد خانه شد. گفت: ای دشمن خدا! پنداشتی خداوند چنین گناهی را بر تو می پوشاند؟ آن مرد گفت: تند مرو، اگر من گناهی کرده ام، تو مرتکب سه گناه شده ای! پرسید: کدام گناه؟
گفت: اول آن که، خداوند متعال می فرماید: (تجسس نکنید)34 و تو کرده ای; دوم آن که، خداوند می فرماید: (از درها وارد خانه ها شوید)35 و تو از پشت بام وارد شده ای ; سوم آن که، می فرماید: (ای کسانی که ایمان آورده اید، به خانه هایی جز خانه خود وارد نشوید، مگر این که آشنایی دهید و اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام کنید)36 و تو بی اجازه و بی سلام وارد خانه دیگران شده ای. 37
خلیفه گفت: اگر از تو بگذرم، راه خیری هست؟ گفت: آری. سپس خلیفه او را بخشید و از خانه خارج شد و او را به حال خود رها کرد.
البته در این جا باید یاد آور شویم کارهای خلافی که باندهای خلاف کار در مخفی گاه ها و لانه های فساد برای انحراف جوانان و به دام انداختن افراد ساده و ضعیف و مبارزه با حکومت حق انجام می دهند، جرمی است اجتماعی و نه شخصی; از این رو حق برخورد قانونی با رعایت مقررات برای دستگاه های قضایی محفوظ است.
در اجرای هر چه بهتر امر به معروف و نهی از منکر، نکات مهم دیگری وجود دارد; مانند:
بازگو کردن خوبی های افراد در هنگام نهی از منکر یا تشویق عاملان به معروف، مخفیانه بودن امر و نهی، بهره گیری از روش سکوت و نادیده گرفتن لغزش ها در بعضی اوقات، خودداری از نهی از منکر به هنگام خشم و … که برای پرهیز از طولانی شدن بحث، به همین مقدار بسنده می کنیم.
پی نوشت ها:
23 وسائل الشیعه، ج 11، ص 427.
24 صحیح بخاری، ج 1، ص 31.
25 حماسه حسینی، همان، ص 99 100.
26 همان، ص 106.
27 مرتضی مطهری، ده گفتار، ص 6768.
28 صحیح مسلم، ج 1، ص 163.
29 ده گفتار، ص 69.
30 داستان این واقعه در آیات 17 تا 33 سوره (قلم) و تفسیر نمونه، ج 24 آورده شده است.
31 برگرفته از: ده گفتار، ص 68.
32 طه(20) آیه 44.
33 آل عمران(3) آیه 159.
34 حجرات (49) آیه 12.
35 بقره (2) آیه 159.
36 نور(24) آیه 27.
37 کنزل العمال، ج 3، ص 808، حدیث 8827. 

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

دوستان عزیز ما را از نظرات ارزشمند خودتان محروم نسازید.

وضعیت مساجد در آخر الزمان


مسجد میعادگاه عابد و معبود و تجلی گاه حبیب و محبوب است، خاک مسجد بهترین خاک و زمین مسجد بهترین زمین هاست و او که مسجد می سازد آن چنان مورد عنایت خدا واقع می شود که خدای مهربان، مرض و ناراحتی را از او بر می دارد و اگر چه آن مسجد کوچک باشد خدا در مقابلش خانه ای بهشتی عطا کند.
مسجد خانه هر شخص پرهیزکاری است و قلبش با این خانه عجین شده و هرگاه از آن بیرون رود دلش پیوسته آنجاست تا به آن برگردد.
با تمام این توصیفات یکی دیگر از وارونه های آخر الزمان کم توجهی مردم مسلمان به مساجد است، در حالیکه پیامبر اکرم(ص) در زمان حیات خویش به این موضوع اشاره کرده و به مسلمانان هشدار داده اند که؛ مبادا مساجد را غریب بگذارند به طوریکه در روز قیامت مساجد از آنان شکایت نمایند.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند:
مساجد آنها، ظاهری آباد (و زیبا) دارد، ولی از نظر هدایتگری خراب است. ساکنان و بانیان آنها، بدترین مردم روی زمین اند، فتنه از آنها صادر می شود و معصیت به سمت آنها می آید. هر کس گناه نکند او را به سوی گناه می کشانند و هر کس عقب بیفتد، او را به سوی کاروان گناه می برند… خداوند متعال درباره آنها فرموده: «به خودم سوگند، فتنه ای بر آنها می فرستم که بردبارانشان در آن سرگردان باشند.
همچنین پیامبر اکرم(ص) می فرمایند.
«یمرالرجل بالمسجد فلایصلی فیه رکعتین … مرد، وارد مسجد می شود و در آن جا دو رکعت نماز نمی خواند.»
مساجد با اذان آباد است اما دلهایشان از ایمان تهی می گردد، مسجدها آذین بسته می شود و مناره ها بلند گردد… و این نشان دیگری از غربت دین در آخر الزمان است.
یکی از وارونه های دیگر آخر الزمان آزین بندی و تزیین بیش از حد مساجد و چسباندن پوستر و عکس و منقش کاری دیوارها می باشد که این کارها مورد تایید خاندان عصمت و طهارت نبوده و بلکه به فتوای همه مراجع تقلید چسباندن عکس و تصویر در مساجد کراهت دارد و به فتوای برخی از علما نقش تصاویر ذی روح در مساجد حرام است.
پیامبر اکرم اسلام (ص) در این زمینه می فرمایند:
«مسجدهای آن زمان آباد و زیباست؛ ولی از هدایت و ارشاد در آن خبری نیست»
مساجد را مکانی برای مجالس طعام و غذا قرار می دهند و حتی در آن ها موسیقی نیز
می نوازند، ولی کسی آنها را از این کار منع نمی کند.
پیامبر اکرم (ص) در بخش دیگری از پیشگوئیهای خود در مورد آخر الزمان فرموده اند:
«و یضربون فی المساجد بالعیدان و المزامیر ینکر علیهم احد؛ در آخر الزمان در مساجد نی وبربط زنند و کسی به آنها اعتراض نکند»
صف های جماعت را کسانی تشکیل می دهند که خوف خدا را بر دل ندارند و برای غیبت کردن در آنجا جمع می شوند و در جمعشان صحبت از دنیا و حب آن می باشد. چیزهای حرامی چون شراب را برای یکدیگر توصیف می کنند به طوریکه گاهی امام جماعت در حال مستی و
بی شعوری نماز می گزارد ولی چون مردم از او می ترسند او را به خود وا می گزارند و اکراهش
می کنند و نه تنها او را عقوبت نمی کنند بلکه بعد هم برای این حالتش عذر می سازند.
امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند:
و رأیت المساجد محتشیه بمن لایخاف الله، یجمتعون فیها للغیبه و اکل لحوم اهل الحق و یتواصفون فیها الشراب المسکر؛ مساجد را می بینی که از کسانی پر شده که از خدا نمی هراسند، در مساجد برای غیبت کردن، و خوردن گوشت اهل حق گرد می آیند، در مساجد از وصف مشروبات و مسکرات با یکدیگر سخن می گویند.
حضرت علی علیه السلام نیز در بیان توصیف اهالی مسجد در آخر الزمان می فرمایند:
«… زمانی که … نماز از مساجد برداشته شود و مساجد، مجالس یاغیان قرار گیرد و صورت آنها صورت انسان، ولی قلب هایشان، قلب های شیطانی است.»
پیداست که حضور در چنین مساجدی که حال اهلش این است و رفتن به چنین مساجدی در صورتی که به گمراهی آنها آگاه باشیم کفر به خداوند است.

منابع:

- کامل سلیمان، روزگار رهایی، ص 558.
- همان، ص 554.
- محمدباقر، مجلسی، بحارالانوار، ص 190.
- ابوالفضل سبزی اراکی، وارونه ها و خرافات در آخر الزمان، ص 293.
- محمدباقر مجلسی، همان، ص 259.
- کامل سلیمان، همان، ص 559.

برگرفته ازتحقیق پایانی ویژگی های آخر الزمان- نوشته سمیه رضا زادگان

دوستان عزیز ما را از نظرات ارزشمند خودتان محروم نسازید.

​ضرورت تشکیل حکومت اسلامی

 



ضرورت تشکیل حکومت اسلامی

 


لزوم و ضرورت تشکیل حکومت برای جوامع بشری مورد پذیرش همه مکاتب فکری در طول تاریخ اندیشه بشری بوده است. از آرمان شهرهای افلاطون و ارسطو و مدینه فاضله فارابی گرفته تا
حکومت هایی که به نام دین در مسیحیت برپا شد و تا استقرار حکومت اسلامی در مدینه النبی همه و همه شاهد صادقی برای اثبات لزوم و مطلوبیت حکومت در اندیشه بشری است.
پژوهش های تاریخی و جامعه شناسی نشان می¬دهد که حتی در جوامع ابتدایی بشری، مقررات خاصی تحت نظر یک یا چند مسئول وجود داشته است. به سختی می¬توان زمان پیدایش حکومت یا دولت در جامعه اسلامی را پیدا و مشخص کرد.
از نظر ارسطو بدون دولت دستیابی به سعادت میسور نیست.
سخن مولا علی  بر همین ضرورت دلالت دارد: «لا بر للناس من امیر برٍ أو فاجرٍ.» از نظر ابن خلدون (وفات 808ق)، وجود دولت و حکومت، پدیدۀ اجتناب ناپذیری است.


تعریف ساده حکومت این است، دستگاهی که بر روابط اجتماعی یک جامعه اشراف دارد و تلاش می¬کند با استفاده از نیروها و قوانینی که در اختیار دارد مردم را جهت دهد، این اشراف و تلاش و جهت دهی یک نوع تصرف و مداخله است و یک مبنا و ملاک حقانیت و مشروعیت می¬خواهد، فلاسفه سیاسی و حقوق دانان اجتماعی هرکدام، راجع به مبنای مشروعیت و حقانیت، نظریه هایی داده اند از جمله:
1- هرکس که قدرت فیزیکی و بدنی و فکری و ذهنی برتری داشته باشد حق حکومت بر دیگران را دارد؛
2- تعلق به نژاد و تیره و یا قوم خاص ملاک برتری و حق حاکمیت است؛
3- هرکس به هر نوعی که قدرت نظامی را برعهده گیرد و با قهر و غلبه بر دیگران مسلط شود، حاکم، مطاع و مشروع است؛
4- به شخص یا گروهی که مردم رأی دهند، حقانیت و مشروعیت برای حکومت پیدا می¬کند؛
در طول تاریخ بشر حکومت های مختلفی پدید آمده است که در یک تقسیم بندی می¬توان آن ها را به حکومت های دینی و غیردینی تقسیم کرد. چنانچه حکومت های دینی نیز به دینی خالص و صالح و دینی غیرخالص و ناصالح تقسیم می¬شود. حکومت پیامبران و اوصیا و مؤمنان صالح از قسم اول و حکومت هایی که به نام و شعار دین تشکیل شده ولی بدون تعهد و تقید عملی به احکام دینی بودند از قسم دوم هستند مانند حکومت های بنی امیه- بنی عباس و … که در این جا حکومت دینی صالح خالص مورد بحث است نه حکومت هایی که صرفاً ادعای دینی بودن را داشته یا دارند.
بحث حکومت دینی مبتنی بر نفی نظرات بالا و تقریر این نظر است که حکومت و مشروعیت، حق قانونی و ذاتی هیچ فرد و گروهی نیست، چون همۀ انسان ها در این امر با هم مساوی اند، همه مملوک و مخلوق خداوندند. حق حاکمیت و تصرف و دخالت برای موجودی ثابت است که او مالک و خالق است. از این اندیشه به خاستگاه الهی حاکمیت و حکومت تعبیر می¬شود و شاید بتوان گفت که کهن ترین اندیشه ها باشد که معتقد است «دولت و حکومت آفریده خداست». حکما و جامعه شناسان و صاحب نظران اسلام نیز بر الهی بودن حاکمیت و حکومت تصریح دارند.
از نظر قرآن منشأ حاکمیت و ولایت خداوند است. تنها خداوند، خالق، مالک، ولی و ربّ است. برهمین اساس هرگونه حاکمیت و ولایت غیرخدا باطل و مطرود است و حکومت مشروع و حق، حکومتی است که به اذن خدا و رضای خدا باشد.
از آن جا که جهان طبیعت و عالم ماده، قابلیت حضور مباشری خداوند را ندارد، خدای حکیم و لطیف و علیم، موهبت حکومت خود را بر بندگان برگزیده خود چون انبیاء و امامان  داده است تا آنان به اذن او و در طول حاکمیت او بر بندگان حکومت کنند و آنان را به سعادت و کمال برسانند. «يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ.»
ممکن است کسی ادعا کند، اصولاً امور سیاست و حکومت و اداره جامعه از اهداف و برنامه های دین نیست و دین مربوط به امور معنوی، فردی و عبادی است نه امور مادی، دنیایی، اجتماعی- دین کار روح و روان را عهده دار است و کار جسم و دنیا و حکومت به عهده عقل و سیاست مداران است و چه بسا استدلال آورده اند که دین نهاد مقدس است و سیاست و حکومت امری نامقدس.
و گاهی در ردّ حکومت دینی و حکومت اسلامی گفته می¬شود که تشکیل حکومت توسط رسول خدا  یک امر اتفاقی و از روی ناچار بوده است، یعنی پیامبر  وارد مدینه شد که حکومتی نداشت و از طرفی با تهاجم کفار و قریش مواجه بود لذا نظام و سیستمی تشکیل داد تا هم خلأ قدرت در مدینه پر شود هم در برابر دشمنان صف آرایی کند اگر این دو نیاز و ضرورت نمی¬بود حکومتی هم تشکیل نمی¬شد. بر اساس این طرز فکر لزوم حکومت اسلامی منتفی می¬شود و حکومت ائمه ، حکومت مهدویت و حکومت ولایت فقیه بدون اصل و ریشه می¬شود چون منشأ و سرچشمه برای آن باقی نمی¬ماند.

منابع:

- رحیم، لطفی، مهدویت حکومت دینی و دموکراسی، قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود ، 1382، ص 33.
- نهج البلاغه، خطبه 45.
- رحیم، لطفی، همان کتاب، ص 37.
- همان، ص 19.
- همان، ص 38.
- شوری (42)، آیه 9.
- سجده (32)، آیه 4/ یوسف (12) آیه 102/ آل عمران (3) آیه 26/ ناس (114) آیه 3-1.
- بقره (2)، آیه 247/ نساء (4)، آیه 54/ مائده (5)، آیه 2.
- رحیم، لطفی، همان کتاب، ص 40.
- ص (28)، آیه 26.
- رحیم، لطفی، همان، کتاب، ص 41.
- همان کتاب، ص 42-41.

برگرفته از تحقیق پایانی شاخصه های عدالت اجتماعی در حکومت مهدوی- صغری عباسی

 

دوستان عزیز ما را از نظرات ارزشمند خودتان محروم نسازید.

ضرورت امامت

امامت به معنای ولایت
امامت در درجه و مرتبۀ سومی دارد که او اوج مفهوم امامت است و آن مرتبۀ ولایت است . مسئله ولایت در شیعه از سه جهت مطرح است؛اول:از جهت سیاسی، اعتقاد به اینکه شایسته ترین فرد برای زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی مسلمانان پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)حضرت علی علیه السلام بوده که از سوی خداوند بر این مقام تعیین گردیده است.دوم: ازجهت مرجعیت دینی، ائمه بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و اینکه ایشان در بیان احکام معصومند .

سوم:از نظر معنوی و باطنی، شیعه معتقد است که در هر زمان، یک انسان کامل وجود دارد که برجهان و انسان نفوذ دارد و بر ارواح نفوس و قلوب ناظر است و دارای نوعی تسلط تکوینی بر جهان و انسان می باشد. و به این اعتبار نام او حجت است.

برخی از مستشرقان و به پیروی آنان وعده ای از نویسندگان داخلی کوشیده اند تا اعتقاد شیعیان را به ولایت باطنی امام،همچون باورهای صوفیان دربارۀ اولیای خود معرفی کنند، اما اگر بنا باشد ریشه ای برای این تفکر بیابیم باید آن را در باورها و آموزه های اصیل اسلامی جستجو کنیم و این صوفیان و عارفان اهل سنت هستند که این آموزه ها را از شیعیان اقتباس کرده اند و نه برعکس. زیرا مسئله ی اعتقاد به ولّی خدا و حجت الهی از زمانی در میان شیعیان مطرح بوده است که هنوز تصوف شکل نگرفته بود، یا دست کم چنین مسائلی در میان آنان وجود نداشت.

با توجه به مراتب و شئون گوناگون امامت در اعتقاد شیعی،دانسته می شود که مسئله حکومت پس از پیامبر اسلام، تنها یک شأن از شؤون مختلف امامت است و این گمان باطلی است که گفته شود تئوری امامت در شیعه صرفاً ناظر به نحوۀ حکومت و ادارۀ جامعه اسلامی پس از پیامبر است.چه بعضی چنین پنداشته اند که نظریه امامت در ابتدا صرفاً نظریه ای درباب حکومت و رهبری سیاسی بوده است. به این صورت که شیعیان با تمسک به نظریه امامت به ادامۀ رهبری فرهمندانه پیامبرفتوا دادند و اهل سنت با رد این نظریه، به شیوه های سنتی یا عقلایی، دموکراتیک روی آوردند .

شهید مطهری در این باره می گوید: منحصر کردن مسئله امامت به حکومت اشتباه بزرگی است که احیاناً قدما (بعضی از متکلمان)هم گاهی چنین اشتباهی مرتکب می شدند، امروز این اشتباه خیلی تکرار می شود، تا می گویند امامت متوجه مسئله حکومت می شوند درحالی که مسئله حکومت از فروع و یکی از شاخصه های خیلی کوچک مسئله امامت است واین دو را نباید با یکدیگر مخلوط کرد .


-ضرورت امامت

در باب امامت این نکته قابل بررسی است که آیا اصولاً وجود امام ورهبر در جامعۀ بشری ضرورت دارد؟ بر فرض ضروری بودن آن آیا درهمیشۀ تاریخ ضرورت دارد یا در دوره های خاص؟ بر فرض که همیشه ضرورت داشته باشد آیا ضرورت شرعی دارد یا عقلی؟بر فرض که ضرورت عقلی داشته باشد آیا برخدا واجب است نصب امام یا بر انسان واجب است نصب رهبر،خلاصه انتصابی است یا انتخابی؟

در این زمینه انظاری وجود داری که عبارتند از:

1-خوارج می گفتند:اصولاًامامت امری ضروری و لازم نیست و جامعه نیازی به رهبر ندارد. نه رهبری که خدا نصب کند و نه رهبری که مردم انتخاب کنند و شعارشان این بود:«اِنّ الحکم الّا الله» یا می گفتند:«الحکم لله لالک یا علی» و بر اساس همین عقیدۀ باطل نقشه کشیدند سه نفر را ترور کنند.یکی عمر و بن عاص در مصر دیگری معاویه درشام و سومی علی بن ابی طالب در کوفه که ابن ملجم مرادی داوطلب این امر شد و حضرت را به شهادت رساند .

امروزه دردنیا جامعه و یا گروهی را نمی شناسیم که طرفدار این فرضیه باشد، بلکه همۀ مجامع دنیا برای خود رهبری دارند و به قدری ضرورت رهبری در اجتماعات محرز است که به مجرد از دنیا رفتن رهبر قبل خبرگان هر قومی جمع شده و رهبر جدید را انتخاب می کنند تا شیرازۀ مملکت از هم پاشیده نشود زیرا قلب تپندۀ امت رهبری است. در روایات ما آمده است «الامامه نظام الامه» و حضرت علی علیه السلام در خطبۀ 40 نهج البلاغه فرمود:«لابُدَّ لِلنَّاسِ منِ أمِیرٍ بِرٍِّاوَفاجِر؛جامعه نیازمند به رهبر و فرمانده است، چه نیک و چه پلید ».

2-گروهی برآنند که در مواقع اجتماعی و دورانی که خطری جامعۀ اسلامی راتهدید نمی کند نیازی به وجود رهبری نیست ولی در هنگام طوفانی شدن اوضاع وجود رهبری ضرورت دارد.

3-اشاعره و اهل حدیث برآنند که رهبری در جامعه همیشه ضرورت داشته و این وجوب هم وجوب شرعی است یعنی به حکم شارع در هر عصری بر مردم واجب است که رهبری انتخاب کرده و به فرامین آنها گردن نهند.

4-گروهی از معتزله می گویند:وجود رهبر در همۀ جوامع و همۀ اعصار امری ضروری و حیاتی است و این ضرورت هم عقلی است نه شرعی و به حکم عقل بر خود مردم انتخاب رهبری واجب است.

5-دانشمندان امامیه معتقدند:بشر همیشه نیاز به امام و رهبر دارد و این ضرورت عقلی است و بر خدا واجب است که شخصی را به عنوان امام انتخاب کند و مسئله انتصابی است نه انتخابی.

از نظر عقلی 2دلیل می توان ارائه کرد:

دلیل اول:
همۀ ما می دانیم که افراد انسانی در طریق حرکت و استکمالند و بالفطره به سوی آخرین مرتبۀ کمال انسانی رهسپارند باید یک مسیر حقیقی و تکوینی را طی کنند تا به عالم سرور ونورانیت و کمال رجوع نمایند آن راه، راه تکوینی است و دارای درجات ومراتبی است. هر مرتبه ای فوق غایت و مرتبۀ دیگر و ناقص تر است. و بین درجاتش پیوند و اتصالی ناگسستنی برقرار است. غایت حرکت استکمالی قافلۀ انسانیت همان مرتبۀ عالی است.جمیع افراد انسانی به سوی غایت و آخرین مرتبۀ کمال توجه دارند.صراط مستقیم یک حقیقت بیش نیست و بین مراتب و درجاتش پیوندی ناگسستنی برقرار است. مادامی که نوع انسان باقی است باید مسیرتکوینی و راه تکامل انسانیت و غایت نوع نیز موجود باشد.بین عالم غیب و نوع انسان ارتباط و اتصال برقرار باشد .
باید فرد کاملی در بین بشر موجود باشد که تمام کمالات ممکنۀ انسانیت در او به فعلیت و تحقق رسیده و به باطن احکام و قوانین شریعت متحقق شده و حاصل مجموع مراتب کمالی باشد که به وسیلۀ نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است. آن فرد برگزیده در متن صراط تکامل انسانیت واقع شده است. و از جاده کمال منحرف نیست. زیرا کسی که به پاره ای از کردارهای نیک نائل شده ولی از سایر آنها بی بهره باشد و در متن صراط نبوده و از جادۀ حقیقت منحرف است .
چنین فرد برگزیده ای در اصطلاح شرع امام نامیده می شود. پس باید چنین برگزیده ای همیشه در بین بشر موجود باشد والّا لازم می آید حرکت استکمالی افراد انسان بی غایت بوده و بین عالم ربوبی و نوع انسانی ارتباطی نباشد و در صورتی که نوع بی غایت انقراض برایش ضروری است .

دلیل دوم:
خداوندحکیم که انسان را به نیروی استکمال مجهز نموده و برای ترقی و تکامل آماده اش ساخته است، ممکن نیست راه رسیدن به کمال را در اختیارش قرار ندهد. لطف بی پایانش انقضا دارد که یک برنامۀ کامل و قوانین جامعی در اختیار بشر قرار دهد که اگر بدانها عمل کردند امور دنیایی آنها به بهترین وجه ممکن اداره شود و به سعادت و آسایش جاودان آخرت نیز نائل گردند. برنامۀ زندگانی آنها جوری تنظیم شود که به زندگی روحانی آن ها لطمه نزند و محیط صالحی به وجود آید که برای پرورش روح و درون وکسب فضایل و کمالات انسانیت آماده باشد. بر خداوندحکیم لازم است که چنین برنامه ای راتوسط پیامبران برگزیده اش برای بشر بفرستد.

در صورتی منظور حق تعالی تأمین می شود که اولاً تمام احکام و قوانین دین بدون کم و زیاد در بین بشر محفوظ بماند و همیشه در دسترس آنها باشد و ثانیاً چون دین از دنیا جدا نیست و تکامل و سعادت روحانی را نمی شود از زندگی دنیوی جدا کرد و در بین آنها کمال برقرار است بدین جهت احکام خدایی باید ضامن اجرا داشته باشد در زمانیکه رسول خدا زنده بود، خود حافظ و مجری قانون دین بود.

لیکن چون پیغمبر نمی تواند همیشه باقی بماند باید بعد از او شخصی باشد که عهده دار حفظ و اجرای قوانین الهی باشد. بر خدای حکیم لازم است که بعد از پیغمبر شخصی را تعیین کند که صد در صد مورد اعتماد باشد تا در غیاب پیغمبر حافظ و خلیفه دار احکام الهی باشد.با این فرض می توان گفت:
احکام و قوانین شریعت که بر پیغمبر نازل شده همیشه در بین بشر محفوظ است و مردم اگر بخواهند می توانند از آنها استفاده نمایند. و راه تکامل انسانیت و صراط مستقیم که یک راه بیشتر نیست هموارده در بین بشر بر پا خواهد بود زیرا این فرد برگزیده و در گرفتن احکام و ضبط و ابلاغ و اجرای آنها از خطاو اشتباه معصوم می باشد و به تمام احکام دین عمل می کند و از حیث عمل از گناه و خطا و عصیان معصوم است و در متن صراط دیانت واقع شده و به حقیقت و باطن احکام متحقق می باشد. چنین فردممتاز و معصومی در اصطلاح شرع، امام گفته می شود .

در واقع: -نصب امام درجامعه لطف است.
-لطف بر خدا واجب است.
(صلی الله علیه و آله و سلم)نصب امام در جامعه بر خدا واجب است.

خواجه نصیرالدین طوسی (قدس سره) در فصل نبوت از کتاب تجرید الاعتقاد به بیان فلسفه های بعثت انبیاء پرداخته و علامه بزرگوار علامه حلی در شرح آن کلام مجموعاً به نُه فلسفه اشاره کرده است که بسیاری از آنها در مورد نصب امامان معصوم نیز صادق است .

1-تقویت شناخت عقلی به وسیلۀ بیان نقلی، به این ترتیب که انسان با نیروی عقل بسیاری از حقایق را چه در اصول و چه در فروع دین درک می کند ولی گاهی در اعماق دلش وسوسه هایی وجود دارد و همین تزلزل مانع از اعتماد به آن و انجام آن می گردد. اما هنگامی که این احکام عقلی با بیان پیشوایان معصوم الهی تأیید و تقویت شود هر گونه ابهام و تزلزل زدوده خواهد شد وانسان با قوت قلب به سراغ انجام آن می رود.

2-گاه انسان از انجام کارهایی بیم دارد. چرا که می ترسد برخلاف رضای خدا تصرف در قلمرو حاکمیت او کرده باشد. بیان پیشوایان الهی این بیم و ترس را زایل می کند.

3-تمام اعمال انسان در محدودۀ حسن و قبح عقلی، جمع نمی شوند و چه بسیارند اموری که عقل انسان، حسن و قبح آن را درک نمی کند، در اینجا باید دلت به دامان پیشوایان الهی باشد و خوبی و بدی آن را درک کند.

4-بعضی از اشیاء مفید و بعضی زیان بخشند و انسان تنها با فکر خود و بدون راهنمایی پیشوایان الهی قادر به درک سود و زیان آنها نیست. اینجاست که احساس نیاز به آنها می کند.

5-انسان یک موجود اجتماعی است، یعنی بدون همکاری و تعاون با دیگران قادر برحل مشکلات زندگی خود نمی باشد. این نکته نیز مسلم است که اجتماع بدون داشتن قوانینی که حقوق همۀ افراد را حفظ کند و آنها را در مسیر صحیح پیش ببرد سامان نخواهد یافت. به کمال مطلوب نخواهد رسید. تشخیص این قوانین به طور صحیح و سپس اجرای آنها جز به وسیلۀ رهبران آگاه و پاک و معصوم الهی صورت نخواهد گرفت .

6-انسانها در درک کمالات و تحصیل علوم و معارف و کسب فضایل متفاوتند.بعضی توانایی بر حرکت در این مسیر را دارند. بعضی عاجز و ناتوانند. رهبران الهی گروه اول را تقویت می کنند و گروه دوم را مدد می دهند تا هر دو گروه به کمال برسند.

7-نوع انسان نیازمند به وسایل و صنایع وعلومی است.رهبران الهی می توانند بنیانگذار و محرک انسانها در وصول به این هدف گردند.

8-مراتب اخلاقی در انسانها متفاوت است و برای پرورش این فضایل تنها راه رهبران پاک و معصوم الهی هستند.

9-پیشوایان الهی از ثواب و عقاب وپاداش و کیفر الهی در برابر طاعت و گناه آگاهی کامل دارند و هنگامی که دیگران را از این امورآگاه کنند انگیزۀ نیرومندی برای انجام وظایف در آنان پیدا می شود. با توجه به اینکه امامت چیزی جز استمرار خط نبوت نیست. غالب این فلسفه ها درمورد امامان معصوم نیز ثابت است.در قرآن مجید تمام این امور و حتی فراتر از آن در سه عنوان خلاصه شده است:«تعلیم» ، «تربیت » و «قیام به قسط» که در آیات متعدد به آن اشاره شده است .
برگرفته از تحقیق پایانی “اثبات امامت امام علی (ع) در قرآن و روایات”
پژوهشگر
مریم امیری

 

دوستان عزیز ما را از نظرات ارزشمند خودتان محروم نسازید.
در لحظه لحظه مناجات هایتان با خدا،شدیداً التماس دعا.
 
چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟